طی شد این عمر، تو دانی به چه سان؟
پوچ و بس تند ، چنان بادِ دمان
همه تقصیر من است ، که نکردم فکری ، که چه سان میگذرد عمر گران...
هیچ کس نیز نگفت:
زندگی چیست؟ چرا می آییم؟
بعد از این چند صبا ، به کجا باید رفت؟
-با کدامین توشه؟به چه سان باید رفت؟
نوجوانی سپری گشت به بازی به نشاط
فارق از نیک و بد و مرگ و حیات
پس از آن نیز نفهمیدم هیچ
که چه سان باید زیست؟ به کجا باید رفت...
همه گفتند جوان است هنوز ، بگذارید جوانی بکند ،
بهره از عمر بَرد ، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این نیز وِرا عمری است !
یک نفر بانگ برآورد که : او ، از هم اکنون باید ، فکر فردا باشد !
دیگری آوا داد ، که : چو فردا بشود ، فکر فردا بکند !
دیگری گفت : همانطور که دیروزش رفت ، بگذرد امروزش ، بگذرد فردایش !
کس مرا هیچ نگفت :
زندگی خوردن نیست ،
ثروت و قدرت نیست ،
زندگی غفلت نیست ...
من شدم خلق که با عزمی جزم ،
پای از بند هواها گسلم
فارغ از شهوت و از کینه و آز ،
از جوانمردی و عزّت سرشار ،
در ره کشف حقایق کوشم ،
شربت جرئت و امید و شهامت نوشم ،
آنچه آموخته ام بر دگران آموزم ،
شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش
میگن زندگی مثل فیلم نیست ولی من میگم هست!
نویسنده،تهیه کننده،کارگردان،.. همه چی خودتی-شخصیت اولی-خودت باید دیالوگاتو بنویسی و یه نقش خوب واسه خودت جور کنی..
دور نمای زندگیتو خودت باید ببینی و بسازی.
یه روزی بشه که بگیم یا نگیم آن روزها چه بودی این روزها چه هستی...-تلفیقی از 2 چیزی آبادی و خرابی--
::چیکار داری با آسمان آبی،تو وقتی دریای غرق آبی ::