تبليغاتX
منم دوست دارم که زخمای دلم سطحی باشه
خـالـیـــ بـنـد اومـده بـابـت دیــوونـه هـا
 به بارون چشام قسم شکایت صدف اینه مروارید چرا باید تو دلم زندانی بمونه رضا هنگامی بخونه که سیر از زندگییه بزا بگم عینه کیه مروارید که می گه زندانیه خود رضا وحیوانیه که هیچی سرش نمی شه دیوانیه روانیه علاقه داره به حوالی مخت آسیب برسونه با حرفایی که می زنه خدا اونو شفا می ده خدا این تلافیه گذشته بد منه کم به سر من اومده که دردسر پهلو منه ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/18ساعت 16:29  توسط رضا  | 

سلام...

بعد 5-6 ماه نيومدم كه بازم شعر بنويسم...چيزي كه زياده از اين وبلاگ‌هاست

بچه ها!

هرگلي اين ارزششو نداره كه خارش بشيم. ميفهمي!

يعني هركسي(=هركسي)ارزش نداره ديگه...

بعدشم..

اي كه هرگوشه‌ي چشمت غم ببارد - حيف نيست تو باشي و مرا غم ببرد

ميفهمي! يعني دوست ندارم شاد نباشم...(شعر براي يكي از بچه‌هاست)

ميخوام كلمه‌ي غمگينو از زندگيم حذف كنم

بدترين چيز اينه كه حرفتو كسي نفهمه

ديگه دوست نداشتم آپ‌كنم بايد ‌يه‌روز تركش می كنم هرچند دوسش دارم زياد

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/06ساعت 11:15  توسط رضا  |