تبليغاتX
منم دوست دارم که زخمای دلم سطحی باشه
خـالـیـــ بـنـد اومـده بـابـت دیــوونـه هـا

شاگرد از استادش پرسيد :

عشق چيست؟ استاد گفت : به گندمزار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور به ياد داشته باش كه نميتواني به عقب بر گردي تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندمزار رفت وپس از مدتي طولاني برگشت استاد پرسيد : چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ! هر چه جلوتر رفتم خوشه هاي پرپشت‌تر مي ديدم وبه اميد پيدا كردن پرپشت‌ترين تا انتهاي گندمزار رفتن. استاد گفت : عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد : پسازدواج چیست؟ استاد به سخن آمد كه به جنگل برو و بلند‌تريد درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي! شاگرد رفت و پس از مدتي كوتاه با درختي برگشت! استاد پرسيد كه چه كردي و او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم ترسيدم كه اگر جلوتر بروم باز هم دست خالي برگردم. استاد باز گفت : ازدواج يعني همين!

------------------------------------------------

معشوق من

همچون طبيعت        مفهوم ناگزير صريحي دارد

او با شكست من

قانون صادقانه قدرت را تاييد ميكند

معشوق من

انسان ساده ‌يست        انسان ساده‌اي كه من او را

در سرزمين شرم عجايب

چون آخرين نشانه يك مذهب شگفت

در لا به لاي بوته‌ها پنهان ميكنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/28ساعت 15:25  توسط رضا  | 

من ميخوام حكايت عشق تو رو همه بخونن تا كه تموم دنيا قدر عشقوخوب بدونن :

جوونيتو حدر كردم تا به اينجا رسيدم بديها ديدي از من تا به خوبي قد كشيدم

تموم لحظه هاي تو به پاي من حدر شد حالا بيهودگي رفته ولی عمرت به سر شد

تو لحظه هاي سختي تحملم ميكردي با اينكه درد تو بودم گلايه‌اي نكردي

لالا لالا گل مريم لالا لالا عزيز من ديگه وقتش رسيده تو آغوشم بخوابي بايدبراي فردا جاي خورشيد بتابي

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 15:35  توسط رضا  | 

خدا به آدم

دو دست داد برای نگه داشتن

دو چشم داد برای دیدن 

دو گوش داد برای شنیدن

دو پا داد برای راه رفتن

اما یه قلب داد و قلب دیگه رو داد به یکی دیگه تا خودت پیداش کنی...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/19ساعت 16:26  توسط رضا  | 

دلتنگي...دلتنگي...دلتنگي...

آدم كه دلتنگ ميشود...چه فكرها كه نميكند...

چه انديشه هاكه در خيال خود ندارد...وچه روياها...

كه گاه خنده ها را طراحي ميكند بر لبان...

و گه غم رابغضي ميكند شكسته در سينه

تا در پي بهانه...

قطره اشكي جاري شود بر گونه

JLJLJLJLJLJLJLJLJLJLJLJLJLJLJLJL

خالیبندی در برره هم هست!!!!

 

ها وگفتم که دلم برات شده بازیچه

ویوفتاده به زیر پات چون قالیچه

او خیره نگاه وکردو آخر وگفت

ها اینی که الآن وگفتی یعنی چه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/11ساعت 17:32  توسط رضا  | 

زندگی ها همواره دارای  دونیمه دارند

نیمه ای سرد و آهین و نیمه ای سوزان و آهنگین

عشق آن نیمه سوزان زندگی است

-------------------------------------

برای اونیکه خیلی دوسش دارم ولی نمیدونه:

انقدر دوست دارم که اگه بفهمی خندت میگیره

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/06ساعت 11:49  توسط رضا  |