تبليغاتX
منم دوست دارم که زخمای دلم سطحی باشه
خـالـیـــ بـنـد اومـده بـابـت دیــوونـه هـا

.

.

.

باید دکمه رسیت زندگی خودت رو بزنی

باید اونی باشی که دوست داری باشی

 

.. بیا اینم زاویه دید !برو حالشو ببر..J

 

(توی پرانتز (یه رو از کاری که باهات کردم ازم ممنون میشی)پرانتز بسته)

چی میگه ؟!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/09/28ساعت 21:39  توسط رضا  | 

آنفولانزا نگرفتم،افسردگی گرفتم.

ای کاش آنفولانزا میگرفتم،خوب میشدم.

به علت دپسردگی از شوخی و گوش دادن به آهنگ های شاد معذوریم.

فقط اخلاق تند، خشک اخلاقی و گوش دادن به آهنگ های خشن رپ مورد پسنده.

تا اطلاع ثانوی شوخی توی کلاس با بچه ها حتی با استاد هم تعطیل.

 

میخواستیم مثل این روزو نبینیم که دید این دل..

چشمی بهم زدیمو دنیا گذشت

دنبال هم امروزو فردا گذشت

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 11:2  توسط رضا  | 

میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم

که آشکارا در پرده ی کنایت رفت.

مجال ما همه این تنگمایه بود و دریغ

که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت.

----------------------------------------------------

سلام

نمیخواستم به روز کنم آآآمااا چند تا از بچه ها پیغام خصوصی دادن گفتم بیام بگم که درسته چراغه اینجا روشنه ولی روشن گذاشتیم دزد نیاد وگرنه متروکس !

آخه این انجمنی که زدم وقتمو خیلی میگیره

شما هم بیاید عضو بشید فعالیت کنید اگه خواستید مدیر بخش مورد علاقتونم بشید(اینم تبلیغات!)

---------------------------------------------------------

شبانه

..و ان را که خبر شد، خبری باز نیامد.

((سعدی))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 12:45  توسط رضا  | 

درسته که من نمیام چیزی نمیگم آمااااا ذهنم هنوز تراوشات خودشو داره منم به حال خودش رها کردمش روزی به خیال خودش 4-5 تایی کامنت میزاره !

آمااا دلیل اصلی همه اینا 1 چیز بیشتر نیست و اونم این سایتمه :

که میتونید با کلیک روی عکس بالا واردش بشید و ببینید که چه خبره

والله! عرض دیگه ای نیست فقط خواستیم بگیم ما هستیم که الحمدالله انجام شد

خلاصه این چند وقت که نبودم (و احتمالا نخاهم بود!) دلیل موجه داره

منتظر حضورتون در انجمن های گفتگوی ایران شاین هستم.

-----------------------------------------------

در این چرخه ی سردرگم من میچرخم یا چرخ گردون/خدا میدونه


+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 23:0  توسط رضا  | 

امروز یاد حرف یکی از معلم های دوران راهنماییم افتادم !

میگفت : آدم نمیفهمه ! وگرنه سر سفره ی غذا ، غذاها داد میزنن میگن منو بخور ! تو نمیفهمی !!

بعد من یادمه همچین تصویری تو ذهنم اومد :

مثلا" ماست دهن باز کرده داد میزنه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآهاااای منو بخور !

الان که فک میکنم میگم عجب حرفی زدا !

حالا نمیخام چیزی بگم به تیپ این استاد گران قدر بر بخوره آما ! مثالی از آدمایی آورد که اینجورین !!:دی

دیگه نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم عجب حرفیه !

-----------------------------------

آدمم بیکار میشه یاد چه چیزایی میفته ! البته ناگفته نماند یک هفته ای لب به هیچی نمیزدم !

قالب به اون نازنینی رو عوض کردم یادم رفت کپی بگیرمش ! چقدر واسش زحمت کشیده بودم !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 22:48  توسط رضا  | 

خوب کنکور کاردانی به کارشناسیمونم به سلامتی دادم!

ماشاا.. عمومیش ۷۵ دقیقه وقت داشت ۱۵ دقیقه ای دادم بقیشو خابیدم! مراقبه بیدارم کرد گفت خابت برد! گفتم نه بابا من خابو بردم

دیگه حوصله به روز کردن این وبلاگم ندارم

دوست دارم یه وبلاگ دیگه بزنم از خالی بند خسته شدم !

این ADSL هم چند روز اذیتم میکنه دیگه حوصلمو سر برده..

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 10:37  توسط رضا  | 

نمیدونم چرا تازگیا انقد پتانسیل عاشق شدن پیدا کردم اما در نطفه خفش میکنم با چکش.

فک کنم از بیکاریه!

دل زدستم گله داره/من زدست دل شکایت/نتوانم پیش یارم غم دل کنم حکایت

-------------------------

دانشگاهم تموم شد.خلاصبه خدا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 13:35  توسط رضا  | 

هيچوقت براي قابليت هاي خودتون مرزی قایل نشید. نگین که نمی تونم اینکارو انجام بدم.مثلا"خود من، الان نزدیک امتحان هاست اصلا" حتی به ذهن من خطور نمیکنه کسه دیگه ای شاگرد اول بشه(البته اگر خدا بخواهد) چون تمام تلاش خودمو میکنم و اگر احیانا" شاگرد اول نشم کوتاهی از نبوده و من با وجدان راحت شرایط را قبول می کنم.من کارم رو کامل انجام داده ام پس کوتاهی از من نبوده نه اینکه غرور منو بگیره  و از سر غرور این حرفو بزنم.

هر درسی 20 نمره خودش رو داره کسی هم نمره کس دیگری رو نمیگیره من 20 نمره خودم رو میگیرم گرفتن نمره خوب هم تلاش کافی نیاز داره باید با تمرکز شب های زیادی تا صبح بیدار موند تا نتیجه بی نقص و کامل گرفت.

به نظر من زندگی مثل یه امتحان میمونه.

هرکسی 20 نمره خودش رو داره و هرکسی خودش رو دست کم نگیره و محدودیتی برای توانای هاش قایل نشه به لطف خدا شاگرد اول میشه.(از تو حرکت از خدا برکت)

اگر خوب فكر كنيم مي بينيم هميشه توي لحظه يه كاري هست كه میدونیم باید انجام بدیمش و اگر اونرو انجام بدبم کمبودی حس نمیکنیم، اما گاهی اوقات به خاطر تنبلی،ترس از عواقب اونو...اون کار رو انجام نمی دیم.

هرچند خود من هم از این دسته افراد هستم وبیشتر وقت ها حرف قلبم رو زیر پا می زارم و اون کاری رو که دلم دوست داره انجام می دماما دوست دارم یه روزی بشه اونطوری که دوست دارم زندگی کنم...هم خیلی سخته هم خیلی آسون

خودم رو 20 متر آخر مسابقه می بینم در حالی که از بقیه دارم سبقت می گیرم و اول می شم.

تنها چیزی که به من امید می ده تا خوب درس بخونم و شب ها بیدار بمونم اول بودنه. و تنها چیزی که اول بودن منو تضمین میکنه تلاش منه

خدايا به خاطر همه خوبي هات و اينكه هميشه هواي ما رو داري ممنونيم.

------------------------------------------------------------------

((مهم نیست که مردم به تو چی می گن
اگه به تو می گن بازنده
دلیل نمی شه که تو این صفت رو داشته باشی
نکته مهم اینه که خودت در مورد خودت چی فکر می کنی
اگه می خوای به چیزی برسی یا چیز دیگه ای باشی
تنها مانع سر راهت خودت هستی ))
این باورت در مورد خودته که با تلاشت به موفقیت تبدیل می شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 18:16  توسط رضا  | 

سرمو انداختم رفتم کتابخونه عمومی دوستامو ببینم و مسئول کتابخونه که از دوستای خوبمه،بعد از حدود نیم ساعت رفتم با دوستام جلو کتابخونه همه چی عادی بود! آما چندتا اوباش با موتور به یه دختری که جلوی در خونشون بود تیکه انداختن!رفتن اما برگشتن،برادر دختر کنارش بود،پسره غیرتی شد و یه چیزی انداخت وشروع دعوا ..

پسری که تیکه انداخته بود اومد از موتورش پایین رفت سمت پسر و شروع به کتک کاری!

پسره هم قدو قواره من بود پس مسلما" از پس اون اوباش برنمیومد،دلم برای پسره خیلی سوخت هم به ناموسش تیکه انداختن هم کتکشو خورده،به چه جرمی..

رفتم جدا کنم(هرچند میدونستم موقع جدا کردن چندتایی هم من میخورم!) اما دوستاش نزاشتن..

واقعا" آدم از این زندگی حالش بهم میخوره،که نمیتونی از خودت دفاع کنی در برابر چندتا اوباش که هیچ ارزشی ندارن اما من نمیدونم چرا باید این نا برابری قدرت باشه؟

بعضی وقتا فکر میکنم زندگی میکنم چیزی ندارم برای دفاع،بگو چرا چرا! تا بدنم تو لجنم بگو چرا اونا منو زمین زدن..

دیگه هیچ حسی ندارم که بگم بازم میتونم راحت قدم بزنم تو خیابونا،درگیرم با خیابونای این شهر.

آخه کدوم خدایی گفته که آسوده بشکن ها؟

آخه روح محکم به چه دردم میخوره وقتی زخمای تنم و دلم سطحی نیستن؟

-----------------

نظر من روی این در هیچ شرایطی نباید جواب این اوباش هارو داد ولی بعضی وقتاس که آدم نمیدونه چیکار کنه ..

میگن جوا ابلهان خاموشیست اما بعضی وقتا نمیشه، باور کنید!..

یه بار گیر یکی از همین زبون نفهما افتادم بی دلیل جلومو گرفت زد تو صورتم!منم زدم! دومی رو زد فهمیدم حریفش نمیشم چون 2 برابر من شایدم بیشتر بود!

اونجا بود که گفتم خدایا ببین من که نه ارازلم نه اوباش چرا باید این وضعم باشه؟!

خدایا اگه بعضی وقتها گله میکنم ازت به حساب ناشکری نزار دلم پره..

چقدر باید جلوی زورگویی سکوت کرد؟

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 13:41  توسط رضا  | 

جمله هاي قشنگ براي من وتو

اين جمله ها رو توی یه وب دیگه دیدم ایم متن رو سال 85 گذاشته بود!

چقدر قشنگ وزيباست باور وعمل به اين جمله ها!!!

روز ديگري رسيده..خدا رو شکر ميکنم که نمي گذاره از شروع دوباره بترسم

من ميدونم بهترين راه پيش بيني اينده ساختن اونه

من زندگي رو خجالت زده ميکنم وبه همه ارزوهام ميرسم

من با خودم تکرار ميکنم ..خوشبختم...سالمم وحال خوشي دارم شکرت خدايا

مسخره ترين جمله دنيا :من لياقتشو ندارم!!

من هميشه قدردان افرينش وزيباييهاي طبيعي خدايم هستم

عشق اساس زندگيه پس من همه رو دوست دارم

من ميدونم هدف اصلي زندگي شناخت خدا وخودمه

من امروز رو يه شروع تازه ميبينم

من خوبيهاي ديگران رو ميبينم

اشتباههاي من بهترين معلمه منه

با شاد کردن ديگران شاد بودن رو تجربه ميکنم

من به ديگران فرصت دوباره ميدم ولي نه سه باره!!!

يه تنه نميتونم دنيا رو عوض کنم اما قسمت کوچيکيشو ميتونم عوض کنم...خودمو

اگر به دنبال بي عيب بگردم تنها ميمونم

انقدر تجسم ميکنم تا تحقق پيدا کنه

من گذشته رو فراموش ميکنم...حال رو غنيمت مي شمارم ...وبه فردا اميدوارم

انچه سرنوشت منو ميسازه تصميمهاي خودمه

کامل بودن رو براي ديگران ميزارم من اگکه هموني باشم که هستم بهترينم

من اگه اشتباهي کردم قبولش ميکنم

من ميدونم اگر به قدرتمندي تظاهر کنم ..قدرتمند ميشم

من بدون دليل هم بهم خوش ميگذره..(واقعا )

هيچوقت اميده کسي رو سلب نميکنم..شايد اين تنها چيزیه که داره!!1

من امیدوارم جوری زندگی کنم که روی سنگ قبرم بنویسن:متاسف نبود...وخوب زندگی کرد

ویه عالمه جمله های قشنگ دیگه که اگه بخوام همشونو بنویسم از حوصلتون خارجه...فقط برام جالبه بنویسید که از بین اینها شما کدومهاشو بیشتر دوست دارید ودر مورده خودتونم صادقه...یا دوست دارید اونطوری بشه....شادو سلامت وموفق باشید گلهای من 

---------------------

قالب وبلاگو عوض کردم نمیدونم این بهتره یا قبلی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 16:30  توسط رضا  | 

چند روزی هست میخوام بیام یه چیزایی بنویسم نمیشه هرروزم یه موضوع جدید میاد تو کله آدم!

یه روز میخواستم بیام از احساس پوچی و بیهودگی که تازگیا بهم دست داده بنویسم،اما دوباره به درس و دانشگاه فکر میکردم و فکر میکردم بلاخره یه روز کسی میشم !

يه روز ميخواستم از دوستم بگم که تصادف کرد،مرگ مغزی . .

میخواستم بگم از این بگم که اون زمونا که تازه خونگیری میکردم چقد دستم میلرزید تا الان که ..

چه زود سنگ دل شدم !

میخواستم از تولدم بگم که یه 10روزی ازش میگذره!

دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم . میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره . گل امساله باشم
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی

از این هوا بگم که دوباره گرم شد..

خلاصه ..

بحث همش درحال تغییره،خیلی چیزا میخواستم بگم نشد.

ولی فک کنم همه رو گفتم.

نظرخواهي براي اين پست غير فعال ميباشد!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت 11:30  توسط رضا 

یکی دوماه تو نخ خودمم !!                                                                                                    دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی

نمیدونم چرا درون اعتصاب کرده،واس همین به خودم اعتماد ندارم!از اول ترمم که جرات باز کردن جزوه برای درس خوندن ندارم..

جالبیش برای خودم اینجاس که خودمم نمیدونم چی شده ..

همیشه میگم آدمی که گوشه گیره محبوبیتش کمه بین دوست و آشنا، وقتی به این نتیجه رسیدم (2-3سال پیش)انقلاب درونی شروع شد و جاتون خالی چقدر حال میداد! ;

پیشرفت ، محبوبیت! شده بودم از همون آدمایی که خودم خیلی دوسشون داشتم..

تا اومدم دانشگاه و بازهم همونطور..

چه لذتی داره وقتی تو کلاس تیکه میندازی همه بخندن،مخصوصا" وقتی استاد هم کلی کیف میکنه..

یادمه یه بار که تیکه انداختم خانوم استاد صداش لرزید(از خنده) بعد منفجر شد!

تازه آدم دوست داشت هم پیشرفت کنه همراه تفریح، و این تازه یعنی زندگی(حداقل برای من)

اما حالا چی شد که حالا صاف میریم و صاف برمیگردیم،نمیدونم.

دوباره مثل روزای جوونی
یه خوشبخت و یه آتیش پاره باشم

مثل اینکه دوباره باید روی خودم کار کنم تا بازم به این نتیجه برسم که آدم گوشه گیر جز عقب گرد چیزی نداره

اما تو کوه درد باش / طاقت بیارو مرد باش

------------------------------

خیلی دوست دارم اینم بگم که :

با گفتن حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه،اما با گفتن زهرمار زهرمار حتما" تلخ میشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 14:18  توسط رضا  | 

الان ۲-۳ ساعتی میشه دارم توی ایران بلاگ میچرخم عجب امکاناتی میده،تبلیغات نداره ،سرعت لودش بالاس خودشم یه عالمه قالب داره ! من موندم توی بلاگفا چیکار میکنیم !

بلاگفا با این تبلیغاتش شورشو در آورده حالا با امکاناته نداشتش کاری نداریم!

با داشتن یک وبلاگ از ایران بلاگ دیگه احتیاجی نیس بریم سایته دیگه دنبال خبرنامه،آمار،تالار گفتمان،لینک باکس و حتی برای آپلود کردنم دیگه نمیخواد جایی بریم !!

اصلا" دستم دیگه نمیره این وب رو به روز کنم !

مث ایرانسل و همراه اوله ! ایرانسل اون همه امکانات همراه اول با اون مزخرفیش بازم طرفدار داره! ولی خود من به غیر از همراه اولم ۲تا ایرانسل دارم و همیشه و همه جا ایرانسلمو بیشتر دوست داشتم !

به خاطر اینکه این وبم قدیمیه نگه داشتمش و توش بعضی وقتا یه چیزایی مینیوسم..

چقد تبلیغات و ضد تبلیغات کردما ..!

الانه بیان گیر بدن بگن کاسه کوزتو جمع کن ..!

نظر بدید ببینیم چند مرد حلاجیم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 17:25  توسط رضا  |